قلقلك

نویسنده: شماره: 143
مارمولك می‌ گفت: من مارمولك نیستم، من مارم...
1:مارمولك می‌ گفت: من مارمولك نیستم، من مارم.
دوستانش هم گفتند: مار مار مارمولك، به ما نزن هی كلك!
سارا مومنی ده ساله از كرج

2:كلاغی به درخت پیر گفت: شنیدم كه مامان بزرگ شدی. اسم نوه‌ات چیه؟
درخت با خوشحالی گفت: اسمش مداده، مداد!
یسنا علیزاده نه ساله از تهران

3:معلم: می‌تونی بگی چرا فلامینگو یه پاش رو بالا نگه می‌داره؟
شاگرد: چون اگه دوتاش رو بالا نگه‌داره، می‌افته!...
مریم شهریاری دوازده ساله از تهران

تصویرگر:مجید صالحی