يادداشت

یه روز دلی

نویسنده: مهسا ولی‌زاده
من می‌گویم هرروز نشاط و زندگی جریان دارد. این ما هستیم كه حس و حال آن روزمان را مشخص می‌كنیم...
من می‌گویم هرروز نشاط و زندگی جریان دارد. این ما هستیم كه حس و حال آن روزمان را مشخص می‌كنیم.
مثلا اگر صبح‌ها به خودمان قول بدهیم كه قبل از هر كاری جلوی آیینه برویم و به خودمان لبخند هدیه بدهیم، چه اتفاقی می‌افتد؟
یا اگر بخواهیم كه عالی باشیم و عالی امروز را تمام كنیم و تا پایان شب مهربان باشیم و مهربانی‌ها را ببینیم چطور؟
همه‌ی روزهای این دنیا مثل هم هستند و این من و تو هستیم كه تصمیم می‌گیریم و انتخاب می‌كنیم كه خوب باشیم و خوبی‌ها را ببینیم.
دل آدم همیشه می‌خواهد به خانواده، به دوستان، به اطرافیان عشق بورزد، اما ذهن ما گاهی می‌ترسد كه مهربانی‌هایش را نشان بدهد و خجالت می‌كشد. این من هستم كه انتخاب می‌كنم شجاعانه با دلم مهربانی كنم یا بترسم و خجالت بكشم.
هر آدمی نیاز دارد همان قدر كه اتاقش را تمیز می‌كند و كیفش را مرتب می‌كند و تكالیفش را انجام می‌دهد به خانه‌ی دلش سر بزند و ببیند آن‌جا چه خبر است!
ببیند كسی هست كه نتوانسته ببخشد یا دلش می‌خواسته با او آشتی كند، اما ذهنش اجازه نداده یا ترسیده و خودش را قایم كرده؟
دل ما آماده‌ی مهربانی كردن و بخشیدن است و ما باید به او اجازه بدهیم عشق بورزد و حس خوب داشته باشد.
اجازه بدهیم دلمان  كنارمان باشد تا هرروزمان  را با حس خوب شروع كنیم و از او تشكر كنیم. ما عالی هستیم و لایق بهترین‌ها!



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code