شعر

گواهینامه

نویسنده: هادی خورشاهیان / تصویرگر:سمیه محمدی
كالسكه‌ی داداش من افتاد...
كالسكه‌ی داداش من افتاد
در جوی آب خالیِ كوچه
كالسكه از دستان من ول شد
چون داشتم می‌خوردم آلوچه
مامان دوید و جیغ زد از ترس
داداش را برداشت با سرعت
بعدش به من یك جمله‌ی بد گفت:
«اصلا حواست نیست بی‌دقت!»...






ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code